![]() نیشتمان در زبان کردی به معنی سرزمین می باشد."نیشتمانه که م " تنها قسمتی اندک از همه ی آن چیزهایی است که سرزمینم به من بخشیده . این وبلاگ قبل از آنکه ادعا داشته باشد دغدغه دارد. دغدغه ی بزرگ شدن. دغدغه ی وسیع شدن و ....
ایمیل من آرشیو مطالب قدیمی آرشیو مطالب قدیمی
آرشیو موضوعی
جستجو در وبلاگ
یاران
پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
روی خط:
تعداد بازديدها: RSS
|
نیشتمانه که م
شعر
زندگی با سس گوجه آمدي که شروعم کني در سوتِ داورِ اين قطار... اين فيلم ( کدام اين؟) ــ و تا آخرين قطره ي خونمان ... ــ
يا سياه و سفيد است وتو يا سياه مست اين ميدان ... مي گفتند / يا به عبارتي بليطت ، بدجوري برده آسمان را هم در کفِ بهشت . با کي دست / کدام لب ؟ از سر مهر... ــ که بايد برم سر کلاس ــ داده اي / من نگرفتم ؟! که اين گونه مي پرد از باران هِي چشمانت ؟ ــ رنگ... از هر چي رنگه ، که دلم خونه ... که رنگ خونه که چي؟ که « دنيا دروغه نازنين » ــ آره جونِ عمه ت ! پس تو را به باران اينقدر سخت /ونگير من را نکند خنده هايمان مردود شوند ... يکي دو روز است که تمام / و آن هم در خواب شده اي اساسي ... و لطفاً اصرار هم نفرمايم حتي براي دوستي که کمي از جنس عزيز و کمي هم دست دوم! کاسه ي صبرم ــ شرمنده ــ لبريزه از نيم کاسه هاي رويش بگذريم از اينکه / وجاده که به ميداني مي رسيم در انتهاي اين شعر و قهوه که بيشتر به تو حال مي دهد /استمراري اين آينده فراري !
راستي! از قهوه گفتم و ياد جاروبرقي / و يک بار در اين درياي آب شور افتادم / افتاده اي تا حالا داخل کيسه ي آن؟ که پر از چشم هايي باشد که غافل از آمبولانس مشغول چريدن باشند ؟ ــ اي دل غافل !
از قافله که باز در جا مانده اي / مي زني اين همه قرعه ي فال را به نامِ عاشق ِديوانه ات ! اگر باورتان شد / که شد ! بس است ديگر ! عقلتان، لابد دارد chat مي کند! اينقدر در قهوه هاي چند سطر قبل فال شده ايد که ديگر نمي شود از سايه ي پاپا جدايتان کرد... گفتند: و آرزوهايتان، چرا ول در خيابان؟! و احتمالاً تفسيرش اينکه: مگر همين خطوط شکسته ي « تِل بدم زنگ مي زني ؟! » کم نم نم دم به دم شرمنده ي شماره ي کفش هايي
از خدا بي خبر بود؟ ــ اي دل غافل ! آب در کوزه و ما با چراغ، گرد شهر دنبال مايو مي گرديم ! شنيدند : / وکي بُوَد مانند پريدن ؟! / که ترانه ها، ديگر دل به دخترانِ بي پرده گذشته از هياهوي خيابان نمي بازند آن هم در اين وقت تلف شده !
آخر ( يا شايد هم اول ) اين همه بُرد / آن گل فروشِ تنها چه گلي به سرتان زده / مگر؟ که سطرهاي سياه در سياه شطرنج را گوشه اي مات / ول شديد؟ به من چه که / اگر از نگاتيوهايتان بيزاريد، يواشکي زندگي را با سس گوجه گوشه اي خلوت، مخلوط کنيد ، بي خيالِ نمک / به اندازه ي موردنياز از سر و صورتتان مي پاشد، بگذاريد زندگي براي خودش بشورد ! باور کنيد / و نکنيد تفاوتي نمي کند چه کسي کال بماند !
چه کسي اولين بار کره ي ماه را در صورت معشوقش / و اديسون هم در چراغِ شيخ کشف کرد ؟ آره ! اين قطار به مقصد رسيد و هر جا که ديديد دو دو تا پنج تا نشد مطمئن باشيد
که از کلاغ خبري هست...
تبريز - پاييز ۸۲ |+| به قلم کاردو دوشنبه 7 آذر1384
|