![]() نیشتمان در زبان کردی به معنی سرزمین می باشد."نیشتمانه که م " تنها قسمتی اندک از همه ی آن چیزهایی است که سرزمینم به من بخشیده . این وبلاگ قبل از آنکه ادعا داشته باشد دغدغه دارد. دغدغه ی بزرگ شدن. دغدغه ی وسیع شدن و ....
ایمیل من آرشیو مطالب قدیمی آرشیو مطالب قدیمی
آرشیو موضوعی
جستجو در وبلاگ
یاران
پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
روی خط:
تعداد بازديدها: RSS
|
نیشتمانه که م
نقد فیلم
هم سيخ را بسوزان هم کباب را
نگاهی به فيلم مارمولک ساخته کمال تبريزی بله ! و اين يك واقعيت بود . سرانجام " مارمولك " آمد" مارمولكي"كه اگرچه با تاخير آمد ولي در هفته ي اول با بيش از سيصد ميليون تومان فروش (فقط در تهران ) باز هم اين ذهنيت را تقويت كرد كه سليقه ي هنري مردم اين جامعه چيزي متفاوت از نسخه هاي پيچيده شده را مي پسندد. گفته مي شود طرح اوليه ي فيلم را در اصل يك روزنامه نگار مشهور طنز پرداز نوشته و در ادامه پيمان قاسم خاني نويسنده جوان و موفق سال هاي اخير فيلمنامه ي كامل آن را نوشته است . او در كارنامه خود فيلم هاي ديگري چون " من زمين را دوست دارم " و " نان، عشق و موتور 1000 " دارد و در سيما هم " پاورچين " را براي مهران مديري نوشته است . " منوچهر محمدي " قرار است تهيه كننده باشد . اسم محمدي به نوعي يادآور جسارت و به عقب راندن خطوط قرمز است . مي گويند او تهيه كننده ي آثاري است كه فقط او اجازه ي تهيه اش را پيدا مي كند : از كرخه تا راين ، زير نور ماه ، ارتفاع پست و آخرين آن هم " مارمولك " . فيلمنامه ي " مارمولك " را خيلي ها قرار است بسازند كه نمي سازند . فريدون جيراني، رضا ميركريمي و ابراهيم حاتمي كيا از آن كارگرداناني بودند كه مي توانستند پول دار شوند ولي درنهايت قرعه ي فال به نام " كمال تبريزي مي افتد . يادم مي آيد او را با " ليلي با من است " شناختم . فيلمي كه در آن زمان ( وشايد هم هنوز ) حرف تازه اي بود در ميان فيلم هاي دفاع مقدس و موضوع تقريباً لوث شده ي جنگ . " مارمولك " ساخته شد و 16 بهمن براي اولين بار در جشنواره فجر در سينما استقلال تهران به نمايش درآمد. جشنواره تمام شد و " مارمولك " فقط در بخش فيلمنامه نويسي جايزه ي اصلي جشنواره را به دست آورد و با (.../96) درصد آرا بهترين فيلم از نظر تماشاگران لقب گرفت . " محمدي " به هنگام دريافت جايزه گفت : نمي دانم چرا قسمت چنين است فيلم هايي كه من تهيه مي كنم فقط از نظر تماشاگران انتخاب مي شود ؟! جشنواره كه تمام شد انتظارها براي اكران شروع شد . گروه " مارمولك " با شعار " نوروز جايي نرويد ، مارمولك مي آيد " همه را رسماً منتظر كردند. نوروز آمد ولي " مارمولك " نه ! سينماهاي تهران شب قبل از شروع اكران مجبور شدند همه ي پوسترها و تبليغات فيلم را كه از مدت ها قبل نصب كرده بودند، برداشته و فيلم هاي ديگري را جايگزين كنند . شايعه توقيف فيلم به سرعت توسط "مصطفي محمودي" ( مدير روابط عمومي معاونت امور سينمايي ) تكذيب شد و منوچهر محمدي در مقابل انبوه سوالات مطرح شده دراين رابطه گفت : مسائل مربوط به" مارمولك " بايد در يك شرايط مناسب و بعد از تعطيلات رسيدگي شود . جالب اين جاست كه بعد از آن همه تكذيب قاطعانه ي توقيف فيلم، كمال تبريزي در آخرين مصاحبه اش با مجله ي " چلچراغ " به دستور توقيف فيلم توسط حيدريان ( معاونت امور سينمايي ارشاد ) اشاره كرد . وسرانجام در ارديبهشت ماه فيلمي به نام " مارمولك " كه با سانسور و شايد هم خود سانسوري ( كه خيلي ها معتقدند دراين مورد خاص فرقي با هم ندارد!!) حدود يك دقيقه ي آن كه به قول تهيه كننده ايجاد بدفهمي مي كرد ، آمده بود تا در نمايش عمومي خود همه ي ركوردهاي تاريخ سينما ي ايران رابشكند . در اين كه "مارمولك" فيلمي است مهاجم به يك سري از خطوط قرمز شكي نيست . مي گويند كه در پشت ساخت چنين فيلمي محاسبات و حمايت هاي بالاتري وجود دارد وگرنه دريك شرايط عادي ساخت اين فيلم امكان پذير نيست . لباسي را كه گل آقا هيچ گاه نتوانست به تصوير و كاريكاتور بكشاند چگونه به شوخي گرفتنش اين گونه ممكن مي شود ؟! البته بايد از نظر دور نداشت كه مارمولك آن طور كه اغلب ارزيابي مي شود اثري جسورانه نيست و اگرچه مايه هاي كميك در فضايي مرتبط با روحانيت عرضه شده اما بار انتقادي آن نسبت به مسائل موجود چندان قوي نيست. از سوي ديگر شوخي هاي فيلم نيز بر خلاف نمونه هاي خارجي كه با كشيشان و لباسشان انجام مي شود، در اين فيلم ظاهراً ربطي به لباس روحانيت ندارد و تنها اين تناقض به وجود آمده در شخصيت و لباس يك آدم است كه حوادث خنده داري را به وجود مي آورد. تبريزي و قاسم خاني در پرداخت سوژه ي مارمولك نگاهي به آثاري چون زائر ( چارلي چاپلين)، توپ هاي سن سباستيان( هانري ورنوي) و حركت خواهرانه و ... داشته اند. كمال تبريزي معتقد است " از نظر من مارمولك بايستي ده سال پيش ساخته مي شد, درحاليكه از نظرمسئولين فيلمي است براي ده سال بعد. به عقيده من تنها سينما از مردم عقب نيفتاده بلكه مسئولين هم از مردم عقب تر حركت مي كنند . " سوال اين است كه درچنين شرايطي، با اين نقش تعيين كننده كه لباس مورد اشاره ي تبريزي در جامعه ي ايران دارد و با وجود نفوذ بي شك و شبهه ي حوزه ي علميه ي قم و بزرگان اين حوزه در جهت دهي به مسائل سياسي كشور ، كمال تبريزي چگونه اجازه مي يابد تا وارد حريم تا كنون ممنوعه ي روحانيت شود ؟ كمال تبريزي هنر و سياست را دو فرايند جدا از هم مي داند و مي گويد : به همين خاطر ما آدم هاي بي ملاحظه اي هستيم وعملكردي بدون در نظر داشتن سياست و يا خواست و صلاحديد افراد بخصوصي داريم و اين را از رسالت فرديمان به حساب مي آوريم تا بر آن چيزي كه در روند اين انقلاب غلط تشخيص مي دهيم انگشت بگذاريم و صادقانه بازگويش كنيم.» حركت موازي كمال تبريزي بين ساحت اخلاقي و نوع فكاهه ي حاكم بر تصاوير اين نكته را مي رساند كه تبريزي به خوبي حواسش به سيخ و كباب است . او مي داند كه اگر سيخ را بسوزاند بايد حتماً در جاي ديگر كباب را بسوزاند وگرنه … اين است كه در جاهايي از فيلم با نگاهي شيطنت آميز به احكام اخلاقي حرفش را مي گويد. مانند وضعيت احكام شرعي در فضا يا قطب شمال، صيغه، روابط دختر و پسر و … . تا اين جا آقاي تبريزي سيخ را سوزاند . اما در جاهايي ديگر بايد كباب را بسوزاند كه مي سوزاند ولي به مانند سوزاندن سيخ هنرمندانه نمي سوزاند . اين جاست كه فيلم از زبان هنري خود دور مي شود و روي به اخلاقيات شعاري مي آورد. نمونه ؟ بله، حتماً ! « عذرا » زني كه قرار است براي رضا پاسپورت جعلي تهيه كند، در استحاله اي سريع و غير منطقي و بدون هيچ دليل عقلي و به دور از هر گونه رابطه ي علي و معلولي توبه مي كند. يا در جايي ديگر، در بيمارستان كه آن روحاني بيمار تعمداً بستر فرار را مهيا مي كند باز فيلم به نوعي شعارگرايي روي مي آورد و به همه ي اين نمونه ها و نمونه هاي ديگر بايد پايان فيلم را اضافه كرد. آن جا كه كارگردان مجبور مي شود ( بله ! مطمئناً مجبور مي شود!) تا با سماجت پيامي به انتهاي فيلم وصل كند. اما در جاهايي از فيلم، كمال تبريزي سعي مي كند به تصوير كه اساسي ترين ركن سينماست توجه كند و كباب را به شيوه اي بسوزاند كه ما هم از آن لذت ببريم. براي مثال، تصوير كودكي كه از ابتداي فيلم با نگاهي معصومانه رضا مارمولك را همراهي مي كند و در نهايت، رضا لباس روحانيت را به او مي دهد . اين مفهوم چون در قالبي هنري پرداخت شده از آن لذت مي بريم . تبريزي در مارمولك بارها مي توانست از بازي هاي كلامي فاصله بگيرد و با تصاويري چون آزاد كردن كبوتر، جستجوي رضا به دنبال آدرس خانه، پيرمردي كه با ذهنيت منفي اش نسبت به روحانيت نماز را فرادا مي خواند و … مفاهيم تازه تري مطرح كند ولي اين گونه نمي شود و بار كمدي فيلم بيشتر از نوع كلامي است و اين مسئله باعث مي شود تا فيلم فاقد شوخي هاي بصري جذاب باشد. اكثريت قريب به اتفاق لحظاتي كه صداي خنده ي تماشاگران شنيده مي شود زماني است كه يك شوخي كلامي به اجرا گذاشته مي شودو به غير از چند مورد محدود ما نمونه اي از كمدي موقعيت نمي بينيم . البته همين بازي هاي كلامي در چند مورد مانند « راه هاي رسيدن به خدا » و « اهلي كردن » موفق عمل كرده است. نوآوري هاي فيلم و لحظه هاي خنده دار پر شمار آن در درجه ي اول به دليل مضمون فيلم و حيطه اي مي باشد كه تا كنون به واسطه ي خط قرمز هاي آن دست نخورده باقي مانده است و به اين دليل توفيق هنري خاصي را به دنبال ندارد. اين فيلم در پرداخت سينمايي يك اثر معمولي است و بايد توجه داشت كه فيلم به واسطه ي خنده دار بودن صاحب هيچ امتياز يا ويژگي هنرمندانه نخواهد شد. بله! فراموش نخواهم كرد و به راستي هم بي انصافي است اگر اين همه از فيلم مارمولك حرف بزنيم ولي از مارمولك فيلم استاد « پرويز پرستويي» حرفي به ميان نياوريم. بازيگري كه بازي هاي جاودانه و خاطره آفرينش در « ليلي با من است » ، « آدم برفي»، «مرد عوضي»، «آژانس شيشه اي» و … براي هميشه در ذهن علاقمندان هنر و سينما مي ماند. حال و هوا و گرماي بازي پرستويي، نوع بيان ديالوگ ها و ميميك هاي ظريفش، تن صدا و انعطاف بدني اش همه و همه از او بازيگري ساخته است كه بتوانيم در موردش بگوييم او يا نقشي را بازي نمي كند يا از تمام ظرفيت هاي نقش جهت به كمال رساندن بازي خود استفاده مي كند. و بالاخره اينكه مارمولك چه مي خواهد بگويد؟ مارمولك شايد مي خواهد بگويد آن هايي كه در انديشه خط دادن به جامعه اند تنها در صورتي به هدفشان مي رسند كه پرده ها، حجاب ها و فاصله ها را از ميان بردارند و با جامعه همراه و همگام شوند. حول و حوش اين فيلم سوالات زيادي مطرح است : آيا مارمولك فيلمي است در رد و نقد روحانيت و يا فيلمي است كه به نوعي روحانيت واقعي و فراموش شده در جامعه ي امروز را تبليغ مي كند ؟ آيا مارمولك يك درخواست « آزادي » براي جامعه است؟ آيا مارمولك مجوز گرفت تا ثابت شود كه آن آزادي مورد درخواست در جامعه وجود دارد؟ و يا نه ! آيا اين يك فيلم سفارش شده بود و در اين شرايط و اوضاع ( توجه شود به زمان جشنواره كه اندكي قبل از انتخابات مجلس هفتم بود ) به مثابه يك تاكتيك و استراتژي سياسي روي پرده رفت؟ آيا مارمولك معتقد است كه « اين لباس ها بايد آدم را اهلي كند» و واقعاً نكرده است؟ آيا مارمولك واقعاً مي خواهد بگويد كه « تن آدمي شريف است به جان آدميت / نه همين لباس زيباست نشان آدميت » ؟ چرا مارمولك در قم و مشهد و تبريز و اروميه و… پس از يك يا چند روز اكران توقيف مي شود ولي در شهري چون تهران همچنان بر روي پرده مي ماند ؟ اين يك بام و دو هواي اوضاع از كجا نشات مي گيرد ؟ چرا باز هم در شعور مردم تهران و ساير شهرها تفاوت قائل مي شوند ؟ و… اگر مارمولك را ببينيد و اندكي تامل كنيد مطمئناً سوال هاي بيشتري براي شما مطرح مي شود. سوال هاي بيشتري هم براي ما مطرح است ولي بگذاريد بحث هاي شفاف تر در اين زمينه را براي جلسات خصوصي خودمان بگذاريم… * اين مطلب قبلا در مجله دانشجويی صدای جوان ( دانشگاه تبريز) به چاپ رسيده است.
|+| به قلم کاردو یکشنبه 20 آذر1384
|