![]() نیشتمان در زبان کردی به معنی سرزمین می باشد."نیشتمانه که م " تنها قسمتی اندک از همه ی آن چیزهایی است که سرزمینم به من بخشیده . این وبلاگ قبل از آنکه ادعا داشته باشد دغدغه دارد. دغدغه ی بزرگ شدن. دغدغه ی وسیع شدن و ....
ایمیل من آرشیو مطالب قدیمی آرشیو مطالب قدیمی
آرشیو موضوعی
جستجو در وبلاگ
یاران
پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
روی خط:
تعداد بازديدها: RSS
|
نیشتمانه که م
نقد
نگاهی به انتخاب روز ملی شعر و ادب فارسی ابوالقاسم فردوسی در مقابل دادگاه انقلاب نگاه اول ـ صبح يک روز تابستان است. آقاي «شعردوست» ( نمايندهي تبريز در مجلس ششم ) در اتاق کارش نشسته و به خوابي که ديشب ديدهاست فکر مي کند : « به تو هم ميگن ترک ؟! به تو هم ميگن دوست شعر ؟! ... » اين جملات شاعرانه و لطيفناک را " شهريار" در خواب به او گفته بود . ـ مجلس و مجلسيان مدتي است در چرت سياسي به سر مي برند و از بس همهي مصوباتشان در شوراي نگهبان مغاير شرع و قانون تشخيص داده شده است ، ديگر حالي برايشان نمانده که از خودشان طرح و لايحه و از اين جورچيزها در کنند !« شعر دوست » با خودش فکر مي کند که چه طرحي بدهم ؟ من که از تبريز آمدهام ،« شعر دوست » هم هستم ، سياست هم که بلد .....و بعد از مدتي تفکر ايکيوساني و ازآنجا که چراغي که به خانه رواست ، وانگهي دريا شود ! به تنهايي (و بدون کمک بزرگترش ) تصميم ميگيرد يک روز تقويم رسمي کشور را به نام آقاي « شهريار» ثبت كند و چون رويش نمي شود بگويد « روز ملي شهريار» تصميم مي گيرد اين روز را" روزملي شعر و ادب فارسي " نام بگذارد . ـ او طرحش را مي نويسد و ميدهد فاميلشان غلطهاي املاييش را بگيرد! بدو بدو راه مي افتد ، مي رود مجلس ، پشت چراغ قرمز يادش ميافتد که عضو کمسيون فرهنگي مجلس نيز هست و کلي از اين بابت خوشحال مي شود . طرح را در کمسيون مطرح مي کند و چون بقيه هم به اندازهي او از شعر و ادبيات سرشان ميشود ، او را محبت مال ميکنند، برايش کف ميزنند، بادابادا مبارک بادا برايش ميخوانند و به خاطر ذوق سرشان برايش تبريکات صميمانه و قلبي پرتاب ميکنند . ـ « شعر دوست » قبل از ارائهي طرح ميخواهد آن را به اطلاع عموم مردم فهيم و از اين جور چيزها برساند ولي بعداً تصميم ميگيرد که « نه ! يه هو ديدي بعضيها که چيزي از شعر و ادبيات سرشان مي شود و در نتيجه منافع ملي هم حاليشان نيست ، اعتراض کردند .» پس نتيجه مي گيرد که اين مردم فهيم و هميشه در صحنه بعد از تصويب طرح بهتر است وارد صحنه شوند. ( البته به عنوان تماشاگر ! ) ـ شعر دوست يک روز تصميم مي گيرد طرحش را به فرهنگستان زبان فارسي هم ارائه بدهد ، ولي چون ندايي از غيب مي رسد که « آن ها احتمال دارد ( دقت کنيد : احتمال دارد ) چيزي از شعر و ادبيات سرشان بشود » پشيمان مي شود و تصميم مي گيرد آن ها هم همان بهتر که با عموم همميهنان از دنيا بيخبر از موضوع مطلع شوند! ـ و طرح تصويب مي شود ... نگاه دوم روزهاي اول مهر ماه 81 خبري از رسانهها منتشر ميشود مبني بر نامگذاري روز 27 شهريور ماه ، روز درگذشت « شهريار » به نام «روز ملي شعر و ادب فارسي». اين موضوع مورد تاييد هيچ مرجع و انجمن و نهاد مرتبط با شعر و ادبياتي قرار نگرفتهبود و تنها و تنها طرح دکتر شعر دوست ( نماينده مردم تبريز در مجلس ششم ) از کمسيون فرهنگي مجلس گذشته و نهايتاً به تصويب شوراي فرهنگ عمومي وزارت ارشاد رسيده و در واحد نامگذاري روزهاي خاص ثبت شدهبود . اين انتخاب ، واکنشهايي را در ميان جامعهي ادبي کشور برانگيخت که اولين آن از طرف « منوچهر آتشي » بود . آتشي عنوان کرد كه اين نامگذاري ، سليقهاي و بر مبناي مصلحت هاي غيرادبي و غيرفرهنگي بودهاست. وي «فردوسي » را تنها لايق اين عنوان دانست . « ضياء موحد »، شاعر و پژوهشگر در انتقادي صريح تر مي گويد :« شهريار در حدي نيست که روز ملي شعر و ادب به نام او باشد .» «احمدرضا احمدي »، شاعر مطرح معاصر ، معتقد است که اگر قرار بر انتخاب از بين معاصرين باشد ، نيما به دليل عوض کردن عادت هزار سالهي شعر فارسي ، ارجح است اما از لحاظ شاعر ملي بودن ، فردوسي تنها گزينه است . « دکتر محمد علي اسلامي ندوشن » اعتقادي به روز ملي شعر ندارد و مي گويد: «هزار و صد سال است که شعر فارسي جريان دارد ، مردم تشخيص ميدهد که چه چيز را بخوانند و چه چيز را نخوانند . به نظر من اينها بازيهايي است که اين و آن در ميآورند براي جهتدهي خاصي که مد نظر خودشان است ... » و ... سيمين دانشور ، مفتون اميني ، دکتر جواد حجابي ، سيمين بهبهاني ، محمود دولت آبادي ، علي اشرف درويشيان ، محمد حقوقي ، شمس لنگرودي و ... هم نظرات مشابهي دارند ولي سرانجام اين طرح توسط نهادهاي دولتي ـ که قاعدتاً صلاحيت اين مسئله را ندارندـ به تصويب ميرسد و «سيد محمد خاتمي»، رئيس شوراي عالي انقلاب فرهنگي نيز آن را امضا مي کند . روابط عمومي شوراي عالي انقلاب فرهنگي اعلام مي کند که « طبق قانون ، اين طرح تنها در صورتي قابل تغيير است که شاکي خصوصي داشته باشد و نهادهاي قضايي حکم به بازنگري و تغيير در آن بدهند .» و اين دقيقاً به اين معني است که اگر همهي شاعران و نويسندگان مطرح معاصر جمع بشوند و مصاحبه کنند و مقاله بنويسند و اعتراض کنند ، تا زماني که خودِ آقاي «ابوالقاسم فردوسي » شکايت نکند ، فايدهاي ندارد !! طرح به تصويب رسيدهاست و سيل انتقادات همچنان ادامهدارد . شعر دوست همان گونه که يک سال بعد از آن در ويژه برنامهي « پنجره شبانه » به مناسبت روزملي شعر ايران با تب و تاب خاصي سعي در توجيه موضوع دارد، در روزنامهي « ايران جمعه » نوزدهم مهرماه 81 مي نويسد « در ميان شاعران و بزرگان شعر معاصر کشورمان ، استاد محمد حسين شهريار ، به گواهي بسياري از منتقدان و محققان برجسته و نيز به تصريح همگنانش ، همچنين تاييد ذوقعمومي درخشانترين چهرهي شعر معاصر ايران است . شهريار چون سيمرغ در جايگاهي چندان فراتر از ديگر شاعران هم روزگارش جاي گرفتهاست که تفوقش را به معاصران خود حتي بيچشم و چراغ هم مي توان دريافت ... » کل نوشته ي دکتر ، به همين شيوه مريدانه و از روي عشق ايشان ( که لزوماً قرار نيست عشق ملي هم باشد ! ) به آقاي شهريار ميباشد و با اندکي دقت ميتوان غيرعلمي و غيرکارشناسانه بودن اين مطلب را تشخيص داد. براي نمونه، اگر همين چند خط از نوشتهي ايشان را بخواهيم نمونهي خروار صحبتهايشان در اين رابطه بدانيم ، مي توان سؤالات زير را مطرح کرد : 1) در عبارت « شعر معاصر کشورمان » اين سؤال مطرح است که آيا انتخاب شاعر ملي در ميان شاعران معاصر بوده است ؟و آيا لزوماً بايد شاعر ملي از شاعران معاصر باشد ؟ 2) درعبارت « به گواهي بسياري از منتقدان و محققان برجسته » سادهترين سؤالي كه مي توان پرسيد اين است که : اين منتقدان و محققان برجسته چه کساني هستند ؟ چرا هيچ کدام در دفاع از طرح شما مطلبي ننوشتند ؟ چرا با هر کدام از محققان و منتقدان بر جستهي کشور مصاحبهاي صورت گرفت ( که شرح آن رفت ) به نامگذاري اين روز و به اين انتخاب اعتراض کردند ؟ 3) در عبارت « درخشانترين چهرهي شعر معاصر ايران » هيچ سؤالي مطرح نمي شود و آنچه مي ماند ، تنها شرمندگي و خجالت در مقابل نام نيما و سهراب و شاملو و فروغ و اخوان و ... است . 4) و بالاخره اينکه ، با دقت در عبارات « جايگاهي چندان فراتر از شاعران هم روزگارش » و «تفوقش را به معاصران خود» نيز بدون هيچ توضيحي ، پي به زبان احساسي مطلب، بي خبري و بي دانشي نگارنده نسبت به جريان ادبي کشور و نهايتاً تلاش ( بخوانيد زورزدن ) عجيب نويسنده براي اثبات سخني که هرگز اثبات نشد ميبريم . *** ميدانيم كه براي هر انتخابي بايد معيارهاي اصلي و پايهاي مسئلهي مورد انتخاب را در نظر گرفت . براي مثال ، براي انتخاب فوتباليست برتر سال ، معيارهاي اصلي و پايهاي مورد توجه درفوتبال را در نظر گرفته و کسي که بيشترين امتياز را( بر پايهي آن معيارها ) کسب کند ، به عنوان برتر انتخاب مي شود . بر اين اساس برتري بازيکنان در تکنيک ، قدرت بدني، تاکتيک پذيري ، اخلاق ورزشي و... مبناي انتخاب قرار مي گيرد . اگر بخواهيم پديدهها را بر اساس منطق خاص خود بررسي کنيم بايد منطق علمي را از منطق شعري جدا بدانيم . در منطق علمي ، اصل بر حساب رياضي است و به همين دليل بر تمام شرايط جداگانه به طوريکسان جامعيت دارد . در حاليکه اساس حقيقت و منطق شعري بر آميزهاي از احساس و انديشهي معنوي و تصوير است و به همين دليل منطق شعري سيال است و هر لحظه بر حسب مقتضيات عواطف و انديشهها ، به شکل خاصي در ميآيد و به همين دليل شعر ، تعريف ناپذير باقي ماندهاست و همهي تلاشها در جهت تئوريزه کردن شعر و تعيين معيارها و ملاکهاي شعربودن يک اثر نافرجام ماندهاست . بر اين اساس و در کل، انتخاب شعر برتر و در نتيجه شاعر برتر انتخابي نسبي است و هيچگاه دقيقاً نميتوان به مانند انتخاب فوتباليست برتر ، معيارهايي براي انتخاب شاعر برتر در نظرگرفت ولي اگر قرار باشد معيارهايي براي موفقيت يک شاعر به نسبت سايرين تعيين کنيم مي توان شعريت و ادبيت آثار شاعر ، فراگيربودن اشعار او ، بدعتها و تحولاتي که شاعر در جريان ادبي ايجاد کرده و جريانسازي و پيشنهادهاي شاعر براي تغيير در شيوهها و ... را مبناي انتخاب قرارداد و اگر باز قرار باشد انتخاب دقيقتر صورت گيرد ميتوان اين معيارها را با در نظرگرفتن دوتقسيمبندي مورد بررسي قرار داد : اول ، معاصر يا غير معاصر بودن شاعر و دوم ، قالب و سبک شعري . اگر اندکي دقت کنيم متوجه خواهيمشد که آقاي شهريار ، با لحاط کردن هيچ يک از معيارها در هيچکدام از تقسيمبنديها شاعر موفقتر و برتر اين سرزمين نيست که حتي از شاعران برتر اين سرزمين هم نيست . حال اگر قرار بر انتخاب « شاعر ملي » باشد ، معيارها تغيير مي کنند . لازمهي ملي بودن يک اثر شعري ، اين است که داراي عناصري از هويت ملي باشد . نگاهي به زبان ، آداب و رسوم ، ويژگيها و در کل فرهنگ ملي داشتهباشد و اين عناصر و اين نگاه ، تنها در شعر «فردوسي » است که در بالاترين سطح خود را نشان مي دهد . « منوچهر آتشي » مي گويد: « شاعر ملي توسط مردم انتخاب شدهاست و از هر کسي که سواد خواندن و نوشتن دارد بپرسيد مي گويد فردوسي . اگر مقصد زندهكردن زبان و زندهكردن هويت ملي است ، فقط فردوسي است که با فاصله از ديگران قراردارد ولي مانند شهريار فراوان داريم. » در نهايت مي توان حدس زد که انتخاب شهريار به يکي از سه دليل زير بوده است : يک) به دليل فراگيري غزل دربين مردم خواستهاند شاعري غزلسرا انتخاب کنند . که انتخابي که به اين دليل صورت مي گيرد از دوجنبه فاقد اعتبار است : اول اينکه ، قالب غزل چون يک قالب شخصي است و شعري که در قالب غزل سروده مي شود شعري شخصي است ، اصولاً قالب مناسبي براي سرودن ملي نيست و در نتيجه يک شاعر غزلسرا - حتي حافظ - نمي تواند شاعر ملي لقب بگيرد . و دوم اينکه ، حتي اگر قرار بر انتخاب شاعر غزلسرا باشد ، ما در عرصهي غزل شاعراني داريم که آقاي شهريار در مقابل آن ها قابل حذف ترين گزينه ممکن است ! حافظ ، سعدي و مولانا از جمله کساني هستند که عاليترين نمونههاي غزل فارسي از آن آنهاست و قياس جناب شهريار با اين بزرگان ، قياس مع الفارق است . دو) به دليل ريشههاي عرفان و دين در فرهنگ ايراني ، خواستهاند شاعري انتخاب کنند که آثارش داراي زمينههاي عرفاني باشد . اين دليل هم با توجه به در دسترس بودن عالي ترين نمونههاي غزل و شعر عرفاني از مولانا و سعدي و ... نمي تواند دليل قابل قبولي باشد و باز هم دو سوال مطرح مي شود : آيا عرفاني و مذهبيبودن يک اثر ميتواند دليلي باشد بر مليبودن آن اثر ؟ و آيا تنها به دليل سرودن شعري مذهبي ( دقت کنيد ! فقط مذهبي ) مي توان شهريار را شاعر ملي دانست ؟ سه ) به هر دليل نا مشخصي ( ! ) ، خواسته اند از بين معاصرين شاعري را انتخاب کنند . که آن هم به نظر هر کسي که اندکي درزمينهي شعر، شعر نو ، تاريخچه و تئوري شعر نو مطالعه داشتهباشد انتخاب خندهدار و با عرض معذرت ، مسخرهاي مي باشد . شهريار ، نه مانند نيما شاعري جريانساز بود که توانسته باشد در روند شعر فارسي انقلابي ، تحولي و يا حداقل اندک تغييري به وجود آورد . نه به مانند شاملو ، سخنش ، سخن مردم و خودش شاعر مردم بود . نه مانند اخوان ويژگيهاي زبان شعريش زبانزد بود و نه به مانند سهراب سپهري ، شعرش تلفيقي از انديشههاي نوين عرفاني و ابزارها و دستمايههاي شاعري بود . و خلاصهي اين کلام اينکه ، دليل مشخص ، منطقي ، عقلاني و قابل قبولي براي پذيرفتن اين آقا به عنوان شاعر ملي وجود ندارد و همين مسئله ( که دليل قابل قبولي وجودندارد ) باعث شده است تا روز ملي شعر و ادب فارسي در طي اين سه سال فقط در حد جملهاي ثبت شده در بعضي تقويمها باقي بماند و هيچ گاه موافقت فردي و جمعي نخبگان و جامعهي روشنفكري كشور را به دنبال نداشته باشد و شايد يکي از معدود مناسبتهاي تقويمي است که جدي گرفته نميشود . در نهايت ( با توجه به مطالب فوق ) ميتوان سؤالات زيادي مطرح کرد که طرحکردن ويا پاسخ دادن به آنها در يک نشريهي رسمي امكانپذير نيست . طرح اين سؤالات را به خوانندگان واگذار مي کنيم و فقط به عنوان نمونه مي پرسيم که : چه دلايل پشت پردهاي وجود داشت که باعث شد ، اين انتخاب بدون کمترين دردسر و ايجاد مشکل ( در مقايسه با نمونه هاي مشابه ) صورت گيرد ؟ ويا به عبارتي ، آيا اگر نماينده اي تصميم ميگرفت روز وفات شاملو را روز ملي شعر و ادب فارسي بنامد به همين راحتي موفق به اين کار ميشد ؟ شهريار چه ويژگي منحصر به فردي داشتهاست که او را اين گونه از ديگر شاعران سرزمين شعر و ادب جدا کرده است ؟ اشتباه نکردهايم اگر مسائل سياسي را همچون هميشه دخيل بدانيم .... مريوان ـ شهريور |+| به قلم کاردو پنجشنبه 1 دی1384
|